هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
دانم که برای ما نخفتی همه دوش
در انجمنی نشسته دیدم دوشش
در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش
در مجلس سلطان بشکستم جامش
دلدار مرا وعده دهد نشنومش
دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش
رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش
سودای توام در جنون میزد دوش
سوگند بدان دل که شده است او پستش
شب چیست برای ما زمان نالش
کاری کردم نگه نکردم پس و پیش
گر میکشدم غم تو هر دم مکش
گر ناله کنم گوید یعقوب مباش
گفتم چشمم گفت که جیحون کنمش
الجوهر فقر و سوی الفقر عرض
امروز سماعست و سماعست و سماع
عشقست زهر چه آن نشاید مانع
عاشق گردد بگرد اطلال و ربوع
مهمان توایم ما و مهمان سماع
هر روز بیاید آن سپهدار سماع
ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ
بلبل آمد به باغ و رستیم ز زاغ
گر با دیگری مجلس میسازم و لاغ
گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ
صفحه ۴۴ از ۸۴