هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
گاهی ز هوس دست زنان میباشم
گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم
گر چرخ پر از ناله کنم معذورم
گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم
گر جنگ کند به جای چنگش گیرم
گر خوب کنی روی مرا خوب توام
گردان به هوای یار چون گردونیم
گر دریائی ماهی دریای توام
گر دل دهم و از سر جان برخیزم
گر دل طلبم در خم مویت بینم
کردیم قبول و من ز رد میترسم
گر رنج دهد بجای بختش گیرم
گر شاد ببینمت بر این دیده نهم
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم
گر کبر بخوردهام که سرمست توام
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
گر من به در سرای تو کم گذرم
گر یار کنی خصم تواش گردانیم
گفتم به فراق مدتی بگزارم
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
گفتم دل و دین بر سر کارت کردم
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
گفتم که دل از تو برکنم نتوانم
گفتم که ز چشم خلق با دردسریم
صفحه ۵۴ از ۸۴