هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
نرد کف تو بردست مرا
خیک دل ما مشک تن ما
بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما
چه شدی گر تو همچو من شدیی عاشق ای فتا
از برای صلاح مجنون را
صد دهل میزنند در دل ما
بانگ تسبیح بشنو از بالا
گوش من منتظر پیام تو را
دل بر ما شدهست دلبر ما
هین که منم بر در ،در برگشا
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
نذر کند یار که امشب تو را
چند نهان داری آن خنده را؟
باده ده آن یارِ قدحباره را
خیز صبوحی کن و درده صلا
داد دهی ساغر و پیمانه را
لعل لبش داد کنون مر مرا
گر بنخسبی شبی ای مه لقا
پیش کش آن شاه شکرخانه را
چرخ فلک با همه کار و کیا
هان ای طبیب عاشقان سودایییی دیدی چو ما؟
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
به شکرخنده اگر میببرد جان مرا
لی حبیب حبه یشوی الحشا
صفحه ۱۱ از ۱۳۵