هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
در خون دلم رسید فتوی
در عشق هر آنک شد فدایی
عشق است دلاور و فدایی
ماها چو به چرخ دل برآیی
آن شمع چو شد طرب فزایی
ای بیتو محال جان فزایی
گر یار لطیف و باوفایی
ساقی انصاف خوش لقایی
برخیز و بزن یکی نوایی
رخها بنگر تو زعفرانی
ای قلب و درست را روایی
ای آنک تو خواب ما ببستی
با یار بساز تا توانی
در فنای محض افشانند مردان آستی
مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
ای خدایی که مفرح بخش رنجوران توی
بانگ میزن ای منادی بر سر هر دستهای
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
ساقیا بر خاک ما چون جرعهها میریختی
گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی
در جهان گر بازجویی نیست بیسودا سری
صفحه ۱۱۶ از ۱۳۵