هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
بی یار مهل ما را بییار مخسب امشب
ای خواب! به جان تو! زحمت بِبَری امشب
زان شاهد شکرلب زان ساقی خوشمذهب
مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
بریده شد از این جوی جهان آب
الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
مخسب ای یار مهمان دار امشب
ای در غم تو به سوز و یارب
آه از این زشتان که مهرو مینمایند از نقاب
یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
در هوایت بیقرارم روز و شب
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
آواز داد اختر بس روشنست امشب
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
کار همه محبان همچون زرست امشب
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
به جان تو که مرو از میان کار مخسب
صفحه ۱۳ از ۱۳۵