هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
گر نه شکار غم دلدارمی
ای که تو از عالم ما میروی
خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
ای که ازین تنگ قفس میپری
باده ده، ای ساقی هر متقی
صد دل و صد جان بدمی دادمی
کار به پیری و جوانیستی
کردم با کان گهر آشتی
آدمیی، آدمیی، آدمی
در دل من پردهٔ نو میزنی
این طریق دارهم یا سندی و سیدی
اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
بغداد همانست که دیدی و شنیدی
ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
کسی کو را بود خلق خدایی
عزیزی و کریم و لطف داری
بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
اتیالنیروز مسرورالجنان
ادر کاسی و دعنی عن فنونی
یا ساقی اسقنی براح
سلبالعشق فؤادی، حصلالیوم مرادی
کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی
لا یغرنک سد هوس عن رایی
صفحه ۱۳۳ از ۱۳۵