هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش، تَر اَسْت
دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست
عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدهست
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
روز و شب خدمت تو بیسر و بیپا چه خوشست
تشنه ای بر لب جو بین که چه در خواب شدست
مطرب و نوحهگرِ عاشق و شوریده خوش است
من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست
سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
دلبری و بیدلی اسرار ماست
عاشقان را جست و جو از خویش نیست
غیر عشقت راهبین جُستیم نیست
در دل و جان خانه کردی عاقبت
این چنین پابند جان میدان کیست
عاشقی و بیوفایی کار ماست
گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
عشوه دشمن بخوردی عاقبت
صفحه ۱۸ از ۱۳۵