هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کار من اینست که کاریم نیست
کیست که او بنده رای تو نیست
شیر خدا بند گسستن گرفت
مرغ دلم باز پریدن گرفت
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
همچو گل سرخ بُرو دست دست
صبر مرا آینه بیماری است
کیست در این شهر که او مست نیست
قصد سرم داری خنجر به مشت
خانه دل باز کبوتر گرفت
بازرسیدیم ز میخانه مست
ای ز بِگَه خاسته سر مست مست
نفسی بهوی الحبیب فارت
ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
ای مبارک ز تو صبوح و صباح
یا راهبا انظر الی مصباح
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
ای بیوفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
ای لولیان ای لولیان یک لولییی دیوانه شد
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
آن کیست آن آن کیست آن کاو سینه را غمگین کند
صفحه ۲۲ از ۱۳۵