هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
چون مرا جمعی خریدار آمدند
ساقیان سرمست در کار آمدند
اندک اندک جمع مستان میرسند
هر چه آن خسرو کند شیرین کند
خنده از لطفت حکایت میکند
عشق اکنون مهربانی میکند
عمر بر اومید فردا میرود
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
برنشین ای عزم و منشین ای امید
ای خدا از عاشقان خشنود باد
نه فلک مر عاشقان را بنده باد
هر که را اسرار عشق اظهار شد
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
صاف جانها سوی گردون میرود
هر زمان لطفت همی در پی رسد
شب شد و هنگام خلوتگاه شد
مرگ ما هست عروسی ابد
از دل رفته نشان میآید
گل خندان که نخندد چه کند
گر نخسپی شبکی جان چه شود
هر کجا بوی خدا میآید
خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
صفحه ۳۵ از ۱۳۵