هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
مطربِ عاشقان بجنبان تار
گر تو خواهی وطن پر از دلدار
رحم بر یار کی کند هم یار
عشق جانست عشق تو جانتر
روی بنما به ما مکن مستور
مطربا عیش و نوش از سر گیر
مطربا عشقبازی از سر گیر
عار بادا جهانیان را عار
خلق را زیر گنبد دوار
میر خرابات توی ای نگار
چند از این راه نو روزگار
مست توام نه از می و نه از کوکنار
جان خراباتی و عمر بهار
هست کسی صافی و زیبانظر
رحم کن ار زخم شوم سر به سر
در بگشا کآمد خامی دگر
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
مرا میگفت دوش آن یار عیار
انجیرفروش را چه بهتر
انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
صفحه ۴۹ از ۱۳۵