هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
آفتابی برآمد از اسرار
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
سیدی انی کلیل انت فی زی النهار
به سوی ما نگر چشمی برانداز
تو چشم شیخ را دیدن میاموز
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
بیا با تو مرا کارست امروز
چنان مستم چنان مستم من امروز
در این سرما سر ما داری امروز
الا ای شمع گریان گرم میسوز
ای خفته به یاد یار برخیز
ماییم فداییان جانباز
برخیز و صبوح را برانگیز
من از سخنان مهرانگیز
گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
سویِ خانه خویش آمد عشقِ آن عاشقنواز
عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی سوز
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
صفحه ۵۰ از ۱۳۵