هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
رویش خوش و مویش خوش وآن طره جعدینش
ای یوسفِ مهرویان! ای جاه و جمالت خوش
زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
درون ظلمتی میجو صفاتش
قضا آمد شنو طبل نفیرش
نگاری را که میجویم به جانش
برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
شنو پندی ز من ای یار خوش کیش
امروز خوش است دل که تو دوش
ای خواجه تو عاقلانه میباش
آن مطرب ما خوشست و چنگش
ما نعره به شب زنیم و خاموش
گر لاش نمود راه قلاش
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش
آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش
صفحه ۵۲ از ۱۳۵