هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس
سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
نیمشب از عشق تا دانی چه میگوید خروس
حال ما بیآن مه زیبا مپرس
ای دل بیبهره از بهرام ترس
نیست در آخرزمان فریادرس
ای روترش به پیشم بد گفتهای مرا پس
دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
ای مستِ ماهِ رویِ تو استاره و گردونِ خوش
گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
ای شب خوش رو که توی مهتر و سالار حبش
یار نخواهم که بُوَد بدخو و غمخوار و تُرش
دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش
اگر گم گردد این بیدل از آن دلدار جوییدش
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
صفحه ۵۱ از ۱۳۵