هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
چرا شاید چو ما شه زادگانیم
بر آن بودم که فرهنگی بجویم
مگردان روی خود ای دیده رویم
بیا با هم سخن از جان بگوییم
مرا خواندی ز در تو خستی از بام
چنان مستم چنان مستم من این دم
کجایی ساقیا؟ در ده مدامم
مرا گویی چه سانی من چه دانم
شراب شیره انگور خواهم
رفتم تصدیع از جهان بردم
من با تو حدیث بیزبان گویم
روی تو چو نوبهار دیدم
زنهار مرا مگو که پیرم
گر از غم عشق عار داریم
از اصل چو حورزاد باشیم
ما آفت جان عاشقانیم
ما صحبت همدگر گزینیم
چون ذره به رقص اندرآییم
جز جانب دل به دل نیاییم
ای برده نماز من ز هنگام
یا رب توبه چرا شکستم
دانی کامروز از چه زردم
من دوش به تازه عهد کردم
تا عشق تو سوخت همچو عودم
صفحه ۶۵ از ۱۳۵