هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
تا چهره آن یگانه دیدم
گر ناز تو را به گفت نارم
من اشتر مست شهریارم
روزی که گذر کنی به گورم
ای دشمن روزه و نمازم
تا با تو قرین شدهست جانم
امروز مرا چه شد چه دانم
ای جان لطیف و ای جهانم
ناآمده سیل تر شدستیم
آن عشرت نو که برگرفتیم
در عشق قدیم سال خوردیم
گر گمشدگان روزگاریم
ما عاشق و بیدل و فقیریم
نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
ما شاخ گلیم نی گیاهیم
ما زنده به نور کبریاییم
امروز نیم ملول شادم
من جز احد صمد نخواهم
ما آب دریم ما چه دانیم
تا دلبر خویش را نبینیم
گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهام
صفحه ۶۶ از ۱۳۵