هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
آمد آمد در میان خوب ختن
مرغ خانه با هما پروا مکن
ای ببرده دل تو قصد جان مکن
ای خدا این وصل را هجران مکن
صبحدم شد زود برخیز ای جوان
ای زیان و ای زیان و ای زیان
رو قرار از دل مستان بستان
مات خود را صنما مات مکن
ای به انکار سوی ما نگران
به شکرخنده ببردی دل من
ای امتان باطل بر نان زنید بر نان
گرچه بسی نشستم در نار تا به گردن
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
من از کی باک دارم خاصه که یار با من
جانا نخست ما را مرد مدام گردان
ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
امروز سرکشان را عشقت ز جلوه کردن
چون جان تو میستانی چون شکر است مردن
از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
صفحه ۸۵ از ۱۳۵