هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
جانا بیار باده و بختم بلند کن
تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
میآیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
آن کیست ای خدای؟ که از این دام ِ خامُشان
ای دم به دم مصور جان از درون تن
جانا بیار باده و بختم تمام کن
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
ای آنک از میانه کران میکنی مکن
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
خواجه غلط کردهای در روشِ یار من
یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
با رُخِ چون مشعله بر دَرِ ما کیست آن
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان
یک غزل آغاز کن بر صفتِ حاضران
بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن
سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
ای رخ خندان تو مایهٔ صد گلستان
باز فروریخت عشق از در و دیوار من
صفحه ۸۶ از ۱۳۵