هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای تو چو خورشید و شه خاص من
بانگ برآمد ز دل و جان من
بازرسید آن بت زیبای من
آمدهای بیگه خامش مشین
پیشتر آ ای صنم شنگ من
می تلخی که تلخیها بدو گردد همه شیرین
اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
دگرباره چو مه کردیم خرمن
افندس مسین کاغا یومیندن
کیف اتوب یا اخی من سکر کارجوان
العشق یقول لی تزین
ایا بدر الدجی بل انت احسن
اطیب الاسفار عندی انتقالی من مکان
اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
یا صغیر السن یا رطب البدن
ابشر ثم ابشر یا مؤتمن
نَحْنُ إِلَیٰ سَیِّدِنَا رَاجِعُون
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
مستی ببینی رازدان میدانک باشد مست او
بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
صفحه ۸۹ از ۱۳۵