هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
تنت زین جهان است و دل زان جهان
به پیش آر سغراق گلگون من
ای هفت دریا گوهر عطا کن
آن دلبر من آمد بر من
تازه شد از او باغ و بر من
یک قوصره پر دارم ز سخن
با من صنما دل یک دله کن
گر تنگ بدی این سینه من
چون دل جانا بنشین بنشین
شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
چند نظاره جهان کردن
چند بوسه وظیفه تعیین کن
سیر گشتم ز نازهای خسان
چیست با عشق آشنا بودن
گرچه اندر فغان و نالیدن
شب که جهان است پر از لولیان
ساقی من خیزد بیگفت من
مست رسید آن بت بیباک من
جان منی، جان منی، جان من
مینروم هیچ از این خانه من
ای تو پناه همه روز محن
بانگ برآمد ز خرابات من
ظلمت شب پرتو ظلمات من
صفحه ۸۸ از ۱۳۵