هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
دل دی خراب و مست و خوش هر سو همیافتاد از او
ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او
روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو
کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو
ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
چیست که هر دمی چنین میکشدم به سوی او
جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو
در سفر هوای تو بیخبرم به جان تو
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبودهست او
صفحه ۹۰ از ۱۳۵