هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
اگر نه عاشق اویم چه میپویم به کوی او
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
فقیر است او فقیر است او فقیر ابن الفقیر است او
دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
نمیگفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
گشتهست طپان جانم ای جان و جهان برگو
هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو
ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو
آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
خزان عاشقان را نوبهار او
تو کمترخوارهای هشیار میرو
تو جام عشق را بستان و میرو
از این پستی به سوی آسمان شو
دل و جان را طربگاه و مقام او
به پیشت نام جان گویم زهی رو
بیا ای رونق گلزار از این سو
صفحه ۹۱ از ۱۳۵