هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
جانم ز هواهای تو یادی دارد
جانیکه در او از تو خیالی باشد
جائیکه در او چون تو نگاری باشد
جز دمدمهٔ عشق تو در گوش نماند
جز صحبت عاشقان و مستان مپسند
چشمت صنما هزار دلدار کشد
چشم تو هزار سحر مطلق دارد
چشمی که نظر بدان گل و لاله کند
جودت همه آن کند که دریا نکند
جوزی که درونش مغز شیرین باشد
چون بدنامی بروزگاری افتد
چون خمر تو در ساغر ما در ریزند
چون دیده بر آن عارض چون سیم افتاد
چون دیده برفت توتیای تو چه سود
چون روز وصال یار ما نیست پدید
چون زیر افکند در عراق آمیزد
چون شاهد پوشیده خرامان گردد
چون صبح ولای حق دمیدن گیرد
چون صورت تو در دل ما بازآید
چون نیستی تو محض اقرار بود
حاشا که دل از عشق جهانرا نگرد
خاک توام و خدای حق میداند
خاموش مرا ز گفت, گفتار تو کرد
خوابم ز خیال روی تو پشت بداد
صفحه ۲۷ از ۸۴