هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
پنهان به میان ما میگردد سلطانی
ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
هَمرَنگِ جَماعَت شو تا لذتِ جان بینی
ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
با هر کی تو درسازی میدانک نیاسایی
ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی
ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
خواهم که روم زین جا پایم بگرفتهستی
آمد مه ما مستی دستی فلکا دستی
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
ای پردهی در پرده بنگر که چهها کردی
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی
ای صورت روحانی امروز چه آوردی
صفحه ۱۰۸ از ۱۳۵