هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
دارد درویش نوش دیگر
آخر کی شود از آن لقا سیر
گفتی که زیان کنی زیان گیر
عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار
چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
عزم رفتن کردهای چون عمر شیرین یاد دار
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
یا ربا این لطفها را از لبش پاینده دار
مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار
سر برآور ای حریف و روی من بین همچو زر
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر
در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
معده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیر
گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
گرْم در گفتار آمد آن صنم اَین الفرار
آینهیْ چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار؟
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
صفحه ۴۵ از ۱۳۵