هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
گیرم که بود میر تو را زر به خروار
به حسن تو نباشد یار دیگر
بگرد فتنه میگردی دگربار
جفا از سر گرفتی یاد میدار
مرا یارا چنین بییار مگذار
منم از جان خود بیزار بیزار
مرا اقبال خندانید آخر
به ساقی درنگر در مست منگر
بگردان ساقیا آن جام دیگر
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
در این سرما و باران یار خوشتر
خداوند خداوندان اسرار
صد بار بگفتمت نگهدار
کی باشد اختری در اقطار
شب گشت ولیک پیش اغیار
نوریست میان شعر احمر
نزدیک توام مرا مبین دور
ای یار شگرف در همه کار
انجیرفروش را چه بهتر
صفحه ۴۴ از ۱۳۵