هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
تعال یا مدد العیش و السرور تعال
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم
کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم
ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم
آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
عشقا، تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
بس جهد میکردم که من آیینهٔ نیکی شوم
آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
هین، خیره خیره مینگر اندر رخ صفراییم
ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
صفحه ۵۸ از ۱۳۵