هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
باز در اسرار روم جانب آن یار روم
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
هر نفسی تازهترم کز سر روزن بپرم
تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسم
کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
آمدهام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم
کار مرا چو او کند، کار دگر چرا کنم؟
میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم
ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام
تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
تُرُش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدهستم
صفحه ۵۹ از ۱۳۵