هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
من از این خانه به در می نروم
من اگر پرغم اگر خندانم
من که حیران ز ملاقات توام
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
اندر دو کون جانا بیتو طرب ندیدم
خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
آری ستیزه می کن تا من همیستیزم
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم
دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم
آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم
صفحه ۷۱ از ۱۳۵