هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
می رسد بوی جگر از دو لبم
عاشقم از عاشقان نگریختم
دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای گزیده یار چونت یافتم
سالکان راه را محرم شدم
بوی آن خوب ختن می آیدم
نو به نو هر روز باری می کشم
می شناسد پرده جان آن صنم
عاشقی بر من پریشانت کنم
گفتهای من یار دیگر می کنم
من ز وصلت چون به هجران می روم
من به سوی باغ و گلشن می روم
آتشی نو در وجود اندرزدیم
ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
گر دم از شادی وگر از غم زنیم
روز باران است و ما جو می کنیم
امشب ای دلدار مهمان توییم
ما ز بالاییم و بالا میرویم
دوش عشق شمس دین می باختیم
عاقبت ای جانفزا نشکیفتم
یک دمی خوش چو گلستان کندم
من اگر نالم اگر عذر آرم
من اگر مستم اگر هشیارم
من اگر پرغم اگر شادانم
صفحه ۷۰ از ۱۳۵