هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
باز شکستند خلق سلسله یا مسلمین
بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
یا تو ترش کرده رو! مایه ده شکّران
هر چه کنی تو کرده من دان
جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
به جان تو که از این دلشده کرانه مکن
به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
اگر سزای لب تو نبود گفته من
بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان
بگویم مثالی از این عشق سوزان
ببردی دلم را بدادی به زاغان
صفحه ۸۷ از ۱۳۵