هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
چو بگشادم نظر از شیوه تو
خداوندا چو تو صاحب قران کو
گران جانی مکن ای یار برگو
در این رقص و در این های و در این هو
بازم صنما چه میفریبی تو
دیدی که چه کرد آن پری رو
ای رونق نوبهار برگو
ای عارف خوش کلام برگو
ای صید رخ تو شیر و آهو
آن وعده که کردهای مرا کو
خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مرو
از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو
در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو
عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو
دوش خوابی دیدهام خود عاشقان را خواب کو
ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
صفحه ۹۲ از ۱۳۵