هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
چراغ عالم افروزم نمیتابد چنین روشن
نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعه شیرین
توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
ای قاعده مستان در همدگر افتادن
چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
ای جانَک من چونی؟ یک بوسه به چند ای جان؟
دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
رو مذهب عاشق را برعکس روشها دان
ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
صفحه ۷۸ از ۱۳۵