هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان من
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتن
آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
دل دل دل تو دل مرا مرنجان
با روی تو کفر است به معنی نگریدن
ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
هر شب که بود قاعده سفره نهادن
صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
نشاید از تو چندین جور کردن
صفحه ۷۹ از ۱۳۵