هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو
طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
ز من و تو شرری زاد در این دل ز چنان رو
تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او
خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او
خنک آن دم که نشینیم در ایوان، من و تو
گر رَود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو
تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
چهرهٔ زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
ای همه سرگشتگان مهمان تو
ای بمرده هر چه جان در پای او
شکر ایزد را که دیدم روی تو
ای بکرده رخت عشاقان گرو
مطربا اسرار ما را بازگو
جان ما را هر نفس بستان نو
ای غذای جان مستم نام تو
صوفیانیم آمده در کوی تو
میدوید از هر طرف در جست و جو
به حریفان بنشین خواب مرو
صفحه ۹۳ از ۱۳۵