هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
بخوردم از کف دلبر شرابی
چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
دلا چون واقف اسرار گشتی
دریغا کز میان ای یار رفتی
منم فانی و غرقه در ثبوتی
تو آن ماهی که در گردون نگنجی
کریما تو گلی یا جمله قندی
نگارا تو در اندیشه درازی
گر این سلطان ما را بنده باشی
ببین این فتح ز استفتاح تا کی
تو نقشی نقش بندان را چه دانی
نه آتشهای ما را ترجمانی
دلا تا نازکی و نازنینی
اگر درد مرا درمان فرستی
کسی کاو را بود در طبع سستی
چرا ز اندیشهای بیچاره گشتی؟
کجا شد عهد و پیمانی که کردی
دلا رو رو همان خون شو که بودی
مرا چون ناف بر مستی بریدی
از این تنگین قفس جانا پریدی
صفحه ۱۱۱ از ۱۳۵