هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
اندرآ در خانه یارا ساعتی
گوید آن دلبر که چون همدل شدی
آفتابا سوی مه رویان شدی
باوفاتر گشت یارم اندکی
هست امروز آنچ میباید بلی
باز گردد عاقبت این در؟ بلی
طبع چیزی نو به نو خواهد همی
با من ای عشق امتحانها میکنی
باز چون گل سوی گلشن میروی
ناگهان اندر دویدم پیش وی
خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
مرحبا ای پرده تو آن پردهای
هیچ خمری بیخماری دیدهای
میزنم حلقهٔ درِ هر خانهای
گر سران را بیسری درواستی
ای بهار سبز و تر شاد آمدی
ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
باد بین اندر سرم از بادهای
آه از عشق جمال حورهای
ای دلی کز گلشکر پروردهای
گر در آب و گر در آتش میروی
ز کجا آمدهای میدانی
آنچه در سینه نهان میداری
صفحه ۱۲۲ از ۱۳۵