هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
چون روی آتشین را یک دم تو مینپوشی
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
مطرب چو زخمهها را بر تار میکشانی
ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
میزن سهتا که یکتا گشتم مکن دوتایی
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
ای برده اختیارم تو اختیار مایی
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
با صد هزار دستان آمد خیال یاری
اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
ای آن که مر مرا تو به از جان و دیدهای
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
هر روز بامداد به آیین دلبری
شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
صفحه ۱۲۴ از ۱۳۵