هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
شوری فتاد در فلک ای مه چه شَستهای
ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
آن دل که گم شدهست هم از جان خویش جوی
سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
روی من از روی تو دارد صد روشنی
هر نفسی از درون دلبر روحانیی
ای دل چون آهنت بوده چو آیینهای
یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
رو که به مهمان تو مینروم ای اخی
جان و جهان میروی جان و جهان میبری
بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
لاله ستانست از عکس تو هر شورهای
ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
ای که تو عشاق را همچو شکر میکشی
پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
شیردلا صد هزار شیردلی کردهای
گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خوردهای»
قصر بوَد روح ما، نی تل ویرانهای
بستگی این سماع هست ز بیگانهای
صفحه ۱۲۶ از ۱۳۵